کودک درون من، اکتیو تشریف داره - مطالب شهریور 1395

کودک درون من، اکتیو تشریف داره

دوازده پا :|

از خیلی وقت پیش  پارچه های خوش رنگ رو جمع میکردم

هم بخاطر دوست داشتن رنگ های روشن پارچه ها بود

و هم اینکه تو فکر دوختن یه هزار پا برای اسما بودم

بالاخره دوختم و تمومش کردم فقط هزار پامون ۱۲ تا پا داره

چشمای هزار پا هم دکمه های پالتو پارسال منه

طول هزار پا ۸۵ سانتیمتر هست.  کلیک کنید

 نوشته شده در  سه شنبه 1395/06/30 ساعت 11:33   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

باغ بابا

باغ بابا اینا یکی از جاهایی هست که وقتی میریم اونجا کلی خوش میگذرونیم

اسما یه ساعت موندن تو باغ رو با دنیا عوض نمیکنه

ولی خب بابا و مامان دیگه دارن پیر میشن و نمیتونند به باغ برسند

من و داداشم اصرار داریم که سال آینده باغ رو بسپارند به یکی دیگه

دیروز مثلا رفتم کمک کنم ماشالله مامان از من زرنگ تره

نمایی از باغ که من عاشقشم

انگور

گردو

کشمش


 نوشته شده در  دوشنبه 1395/06/29 ساعت 11:31   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

گئجه

اهل غم یاخشی بیلیر کی نئچه ساعت دی گئجه

بی خیال  اهلی اوچون گور نئجه راحتی دی گئجه

سنده  بیر  من تکی  دوش درده  دوشون اسراری

هامی یاتسین سن اویان گور نه قیامت دی گئجه

کلیک کنید




 نوشته شده در  پنجشنبه 1395/06/25 ساعت 16:13   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

خیاطی

هیچوقت از خیاطی خوشم نمی اومد

ولی خب وقتی یه چیزی می دوزم همه میگن حیف این هنر که راکد مونده

خیاطی رو از مامانم یاد گرفتم یه زمانی مامان خیاط ماهری بوده

دیروز اینو برا اسما دوختم   کلیک کنید

 نوشته شده در  دوشنبه 1395/06/22 ساعت 18:03   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

آنا جان


 نوشته شده در  پنجشنبه 1395/06/18 ساعت 09:20   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

عروسی دیشب

دیشب رفته بودیم عروسی نوبت رقص من که شد

یه آهنگی گذاشتن که نه آذری بود نه فارسی خیلی هم ضایع بود آهنگش

تازه با عروس خانوم هم رقصیدم

اینم آهنگی که من و عروس خانوم باهاش رقصیدیم  کلیک کنید


 نوشته شده در  یکشنبه 1395/06/14 ساعت 09:40   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

می رم و برمیگردم

دوستان چند روز نیستم مواظب خودتون و خوبیاتون باشید

می دونم من نباشم دنیای مجازی بی روح می شه قول میدم خیلی زود برگردم

نمی گم دوستون دارم چون از دروغ گفتن بدم میاد 

روزهای زندگیتون پر باشه از نگاه خدا

آلّلها تاپشیرام سیزی = به خدا می سپارمتون

 نوشته شده در  پنجشنبه 1395/06/11 ساعت 10:50   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

سن...من...



 نوشته شده در  دوشنبه 1395/06/8 ساعت 09:06   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

خوشحالی اسما

چند روز پیش رفتم لباس مدرسه اسما رو گرفتم اصلا داغون

همینطور چندتا دفتر و کیف و جامدادی و ...

اسما خیلی خوشحال بود من نمیدونم چرا هیچوقت شروع مدرسه هارو دوست نداشتم

شاگرد تنبل هم نبودماااا دبیرستان معدلم ۱۶ بود 

تو دیوار اتاق اسما یه تقویم دیواری چسبوندم که هر روز نگاش میکنه و

روزهای گذشته رو خط میزنه

دیشب که روز جمعه رو خط میزد متوجه شدم داره تو اتاقش بالا پایین می پره

ازش پرسیدم چرا گفت مامان اول مهر درست روز پنج شنبه ست آخ جون دو روز تعطیلیم

دیشب به این نتیجه رسیدم که بچه م کاملا به خودم رفته

 نوشته شده در  شنبه 1395/06/6 ساعت 10:00   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری  

خداحافظ

  امشب گویی سیاهی شب چادری برای ماتم خورشید شده است

مبادا ستاره ای پی بر این سیل چشم هایش برد

 ماه من !

مرا ببخش اگر واژه ها را از فرار به سوی تو باز می دارم

و درون زندان سینه ام حکم به اعدام آنها میدهم

مرا ببخش اگر بستری پشت خاطره هایم برایت می سازم

که تا ابد لابه لای آن بخوابی

خداحافظ ماه من

 نوشته شده در  پنجشنبه 1395/06/4 ساعت 02:20   :توسط [اوزومم]   دوستلارین سوزلری