کودک درون من، اکتیو تشریف داره

اوه اوه  اون شاخه گل رو که دستش گرفت نفسم بند اومد 
میدونستم میخواد تقدیمش کنه به من
نگاهم رو به طرف پنجره اتاقش چرخوندم و یه چیزی پروندم وسط که یادم نمیاد اصلا موضوع چی بود
انقد گل رو سمت من گرفت که آخرش گذاشت روی میز
هوووووووف 
بعد الکی بحث عوض کرد که این شاخه گل چقد زشته گفت میبینی  کت بزهی

پ.ن : من از این طرح های خط خطی و انتزاعی اتاق اون هییییییییچ خوشم نمیاد و هییییییییییچ حسی بهشون ندارم چطور میتونم سبک خودمو عوض کنم آخه


نوشته شده در 1398/12/3 ساعت 20:40 توسط Nilay باخیش