کودک درون من، اکتیو تشریف داره


کودک درون من، اکتیو تشریف داره

دیشب توی گروه گل و گیاه تلگرامی داشتم مشکل گل کاکتوس رو میپرسیدم

که دیدم سرم داره گیج میره

مامان هم پیش ما بود پرسید فاطمه من چرا اینجوری میشم؟

تا مامان اینو گفت نگاه کردم دیدم خونه داره تکون میخوره

با صدای بلند گفتم یا ابوالفضل زلزله ست

همینو که گفتم دیدم همه مجتمع ریختن بیرون

تا صبح کسی خواب نرفته بود ولی منه بیخیال بهتر از هر شب دیگه خوابیدم

اینم زلزله نگار من کلیک

[دوشنبه 1396/08/22] [10:18] [فاطمه ] دوستلار سوزی

دیشب با دخترم توی خونه تنها بودیم

حوصله هردومون سر رفته بود که توی نت یه نقاشی روی انگشت رو دیدیم

نشستیم مادر و دختر روی انگشت دست و پاهامون نقاشی کشیدیم خخخ

خنده بازاری راه افتاده بود

مثل این ندید بدیدها عکس گرفتیم و فرستادیم به همه


کلیک ، کلیک
[جمعه 1396/08/19] [09:12] [فاطمه ] دوستلار سوزی

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

اربعین حسینی تسلیت

[پنجشنبه 1396/08/18] [13:17] [فاطمه ] دوستلار سوزی

سلام به همه

نگفتم ماه شانس من آبان ماهه

خیلی خوشحالم

یه مدت نیستم ... میام و کامنتارو جبران میکنم ممنون از لطف همگی

ثانیه به ثانیه هاتون پر از لطف خدا
[شنبه 1396/08/6] [07:28] [فاطمه ] دوستلار سوزی

میخواستم لباس ست زن و شوهری بدوزم برا خودمون

دخترم نمیذاره :|

میگه یا باید لباس منم باهاتون ست بشه یا اینکه بیخیال بشین

هیچی دیگه دختر هووی مادر است

پ.ن: ماه شانس من آبان ماهه

اول آبان رو توی تقویم علامت زدم تا از روزهای این ماه لذت ببرم
[پنجشنبه 1396/08/4] [07:01] [فاطمه ] دوستلار سوزی

خب اینم از گردنه حیران در زمستان  کلیک


[دوشنبه 1396/08/1] [16:17] [فاطمه ] دوستلار سوزی

بی اجازه کیف اسما رو نمی گردم

به نظرم اینطوری یاد میگیره که به حریم خصوصی دیگران تجاوز نکنه

دیروز بی اجازه کیفش رو نگاه کردم اینو پیدا کردم کلیک


چون میدونه از همه هنرها و خاطرات و شاهکاراش عکس میگیرم خودش خواست که از اینم بگیرم.

[شنبه 1396/07/29] [10:23] [فاطمه ] دوستلار سوزی

تغییر و تحول رو دوست دارم

چه ظاهری چه باطنی

هر چیزی رو میتونم تغییر بدم جز ظاهر این خونه

تو زلزله ورزقان دیوارش یه ترک گنده خورده که  کل ساختمان از چشم همه افتاده

قراره خونه رو عوض کنیم

یکم استرس تو دلم نشسته

آخه من تا حالا اسباب کشی نکردم نمیدونم از کجا شروع کنم :(


پ.ن: باز دارم لباس برا زمستون آماده میکنم

شال و کلاه بافتم و اینو دوختم کلیک

[یکشنبه 1396/07/23] [07:45] [فاطمه ] دوستلار سوزی

حصاری داریم به نام سن

از این عدد ناچیز واسه خودمون دیوار چین ساختیم

چه فرقی میکنه چند باشه

۱۸٬۲۱٬۲۹... و یا حتی ۸۳ و بیشتر...

در هر سِنی میتونی عاشق بشی

عاشق چیزهای خوب، مثل رنگ‌های مداد رنگی،

دنباله‌های بادبادک،‌ عروسکها و ماشین‌ کوچولویی که زمانی شاید هم قَد و اندازه خودت بود

در هر سنی میتونی پُفک بخوری و آخر سر انگشتاتو با لذت لیس بزنی،

میتونی جای اینکه فقط نیمکت‌های پارک رو حق خودت بدونی

مثل ۷-۸ سالگیت تاب سوار شی و تاب تاب عباسی بخونی

میتونی قبل خواب ستاره‌ها رو بشماری

نگرانِ چه هستی؟

مَردُم؟

بذار دیوونه خطابت کنند

اما تو زندونی یه عدد نباش

بذار بین همه ناباوری‌ها، دروغ‌ها،

تنهایی‌ها و

آلودگی‌های این شهر لحظاتی مثل کودکیت بخندی

تو هنوز همونی! چیزی جز یه سن در تو تغییر نکرده!

فقط چند سال بیشتر اسیر زندگی شدی

فقط چند سال...!

هیچوقت دیر نیست...


پ.ن : ممنون از دوست خوبم مهرزاد

پ.ن : نذری امسال من  کلیک

[شنبه 1396/07/15] [08:20] [فاطمه ] دوستلار سوزی

آب نبات درست کرده بودم برا اسما که خوشحالش کنم

اومد تا آبنبات هارو دید حالش بهم خورد

گفت مامان اینا شبیه .....

یکم دقت کردم دیدم آره

بخدا حتی نمیتونستم بندازم تو سطل آشغال  کلیک


یعنی هنر شیرینی پزی رو با این کارم زیر سوال بردم
[سه شنبه 1396/07/4] [10:10] [فاطمه ] دوستلار سوزی