تبلیغات

کودک درون من، اکتیو تشریف داره


کودک درون من، اکتیو تشریف داره

از دیشب که کلیپ شکنجه دختر تهرانی توسط پسر وحشی سیرجانی رو دیدم
از هرچی پسر که اسمشو مرد گذاشته متنفر شدم
چرا نمیفهمه مردونگی به نر بودن نیست
مردی که دست روی زنی بلند کنه حیوان صفته

زنده باشید سبز پوشان کشورمان خدا قوت
دعای خیر شهدای پاک پشت و پناهتون

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

[سه شنبه 1397/10/18] [09:32] [فاطمه ] باخیش

تا جایی که یادم میاد از همون دوران کودکی هیچ چیزی باعث ترس و وحشتم نشده
تاریکی و حیوانات و حشرات و آدمای خطرناک 
و حتی دیدن فیلم های ترسناک و خون آشام که دوست داشتم توی تاریکی ببینم
هیچکدوم حتی دیدن مرده ها باعث ترسم نشده
اما گربه
گربه 
گربه
توی روز روشن باهاش بازی میکنم و به بچه هاش شیر و سیب زمینی آب پز خخخخ میدم
اما توی تاریکی از نگاه کردن تو چشماش ترس دارم
از همون بچگی کابوس شبام فقط گربه بود
حالا نمیدونم دلیلش چیه شاید برای اینکه بخوابم مامان یا یه نفر دیگه گفته بخواب الان پیشی میاد میخورتت
همین الان که یه گربه بزرگ پشمالو دیدم یاد اون دوران افتادم که چقدر از گربه پشمالویی که می اومد و در یخچال رو باز میکرد و پنیر رو با پلاستیکش می دزدید ترس داشتم..

[چهارشنبه 1397/10/12] [10:35] [فاطمه ] باخیش

برف
قشنگ ترین واژه ای که میتونم برای دیشب بنویسم کلیک 


[شنبه 1397/10/8] [07:43] [فاطمه ] باخیش

ساعت دو ونیم شب بود که من هنوز خواب نرفته بودم
رفتم کنار پنجره اتاق خواب که بیرون رو نگاه کنم با صحنه قشنگی روبرو شدم
همه جا پوشیده از برف
شاخه درخت ها
دیوار
و سطح حیاط خونه سفیدپوش شده بود
یه حس خوبی بهم دست داد و دلم خواست برم بیرون
برگشتم شال و کلاه کردم و با خوشحالی پریدم بیرون 
در خونه رو که باز کردم همه جا خشک خشک بود
اثری از برف نبود یه جورایی شوکه شده بودم
دوباره برگشتم اتاق خواب و از پنجره نگاه بیرون کردم چیزی ندیدم
خیلی ترسیده بودم 
همیشه وقتی توی فیلم ها این صحنه هارو میدیدم یه جورایی مسخره به نظرم می اومد
ولی اینبار این حس رو تجربه کردم.
یه حس ترسناک و جالب بود برام.
من اسمشو میذارم حس هشتم 

[سه شنبه 1397/10/4] [12:52] [فاطمه ] باخیش

دخترکم!
مرا ببخش که امسال جشن تولدت خالی از کسانی بود که دوستشان داشتی.

[یکشنبه 1397/09/25] [18:02] [فاطمه ] باخیش

باز این اومد 
گفته بودم حتی دوست ندارم اسمشو به زبون بیارم
با اینکه خودشم میدونه نمیخوام باهام حرف بزنه و برعکس باز همش زر میزنه 


[شنبه 1397/08/12] [21:01] [فاطمه ] باخیش

دوستان لطف کردن بخاطر حال بدم تا خونه منو رسوندن
چهار نفری البته خخخخ
یه چیزی برام خیلی جالب بود ... اینکه دوستان چه شناختی ازم داشتن
خودم این شناخت رو از خودم نداشتم یا اصلا بهش فکر نکرده بودم
خانم شریفی دستمو گرفت و گفت طلا نفروش
همینو که گفت تا تهش خوندم میخواد چی بگه بهش گفتم نه من ...
فاطمه حرفمو قطع کرد و گفت میدونی یه اخلاق بدی که داری چیه؟
با لبخند نگاش کردم و با نگاهم ازش پرسیدم چی؟
گفت غرورت اجازه نمیده از کسی کمک بخوای
همه حاضرین هم تایید کردن اینو
عه
من؟
غرور؟
چند روزه دارم در مودش فکر میکنم و به این نتیجه رسیدم که بقیه بهتر از خودم منو شناختن
و من هیچوقت از کسی کمک نخواستم 
در بدترین شرایط حاضر شدم خودم همه مشکلات رو به تنهایی حل کنم.

بعد چند هفته باز این اومد خخخخخ
خب من اصلا از آوردن اسمش هم خوشم نمیاد
هی زر میزنه و تو چشام خیره میشه منم اصلا خوشم نمیاد باهاش حرف بزنم
هی حواسمو پرت میکنم و با حرکات چشم و دستم بهش میگم که دیگه ادامه نده ولی اون زیادی پرروعه بجان ۵تا عمه هام 

محیط جدید 
دوستای جدید
با زندگی جدیدم مبارکم باشه 

[جمعه 1397/08/4] [21:22] [فاطمه ] باخیش

یادم نمیاد کی با خیال راحت و آرامش کامل نشسته باشم سر سفره و سیر غذا خورده باشم
دلیل کم کردن وزنم همینه نه اعتیاد
حالا به هرکی میگم باورش نمیشه مشکل تیروئید هم ندارم شکر خدا
کلیک من چیزی نگفتم یعنی باور نکردی دیگه 

اینم در مورد توی الف
شاید این فاصله هر دوی مارو آدم کنه یکم به خودت بیا تروخدا
فکر میکنی بتونی ۹۰۰ سکه رو بدی؟ خخخخ
خنده م گرفت وقتی گفتی تو گرفتی؟ 
به روی خودم نیاوردم ولی در کل معامله خوبی بود
شاید منظور تو یه چیز دیگه بودا ولی من حس کردم میخوای از این بگیرم به اون بدم

[پنجشنبه 1397/08/3] [11:23] [فاطمه ] باخیش

گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

سعدی

بی وفا
بی معرفت
نامهربان
و ______

این ها القابی بودند که در این مدت کوتاه به بنده چسبانده شده
اون آخری هم سانسور شد
کسی نگفت جیگر من کجایی؟ 

یادتونه هفت ماه پیش گفتم عمه شدم؟
بعد هفت ماه رفتم و دیدمش بسم الله کپی خودمه
انگار خودم به دنیا آوردمش خخخخخ 
اینم بگم توی شهر ما فحش عمه ای معنی نداره فحش فقط مخصوص خاله هاست به جان همین ۵تا عمه هام

[پنجشنبه 1397/05/18] [15:51] [فاطمه ] باخیش

شما هم مثل من تو صندوق پیام هاتون یه چیزایی دارین که اصلا دلتون نمیاد پاک کنید؟ 

همیشه عادت داشتم چیزای اضافی رو از زندگیم بندازم بیرون
یعنی یه چیزی که قابل مصرف نیست نمیتونم نگهش دارم
مثلا من توی خونه هییییییچ چیزی ندارم که بشه بهش گفت دکور.
یا کسی توی زندگیم نیست که بودنش فقط اذیتم کنه
چیزی که به درد نخوره و فقط بودنش جا تنگ کنه به نظر من باید از خونه و زندگیت بیرونش کنی
بعضیا مثل همین دکور میمونند
گاهی باید از زندگیت بیرونشون کنی.
تا حالا شده کسی رو از زندگیت بیرونش کنی؟ اونم بی هیچ کینه ای؟

[جمعه 1397/04/1] [12:02] [فاطمه ] باخیش