تبلیغات

کودک درون من، اکتیو تشریف داره

کودک درون من، اکتیو تشریف داره

:/

باز این اومد 
گفته بودم حتی دوست ندارم اسمشو به زبون بیارم
با اینکه خودشم میدونه نمیخوام باهام حرف بزنه و برعکس باز همش زر میزنه 
بویووی یره سوخوم سنین خخخخ


 نوشته شده در  شنبه 1397/08/12 ساعت 21:01   :توسط [اوزومم]   باخیش  

بی خبری

دیشب گرفتن و بردنت کمپ و من امشب اینو فهمیدم
ازت انتظار نداشتم برای بار سوم این اتفاق بیفته
هر جوکی رو ده بار هم بشنوم باز میخندم ولی سعی کردم برای غم های تکراری همون بار اول گریه کنم
برات گریه نمیکنم که رفتنت توی کمپ برام تکراری شده.

همین امشب وقتی مامان اینو شنید بهم گفت هر کسی که قرص یا هر چیز دیگه ای مصرف کنه باید منتظر چنین روزی باشه
خیلی به خودم گرفتم این حرفشو

شمنده دوستان بزودی جواب میدم کامنتارو 
حتما :)

 نوشته شده در  دوشنبه 1397/08/7 ساعت 00:00   :توسط [اوزومم]   باخیش  

شناخت

دوستان لطف کردن بخاطر حال بدم تا خونه منو رسوندن
چهار نفری البته خخخخ
یه چیزی برام خیلی جالب بود ... اینکه دوستان چه شناختی ازم داشتن
خودم این شناخت رو از خودم نداشتم یا اصلا بهش فکر نکرده بودم
خانم شریفی دستمو گرفت و گفت طلا نفروش
همینو که گفت تا تهش خوندم میخواد چی بگه بهش گفتم نه من ...
فاطمه حرفمو قطع کرد و گفت میدونی یه اخلاق بدی که داری چیه؟
با لبخند نگاش کردم و با نگاهم ازش پرسیدم چی؟
گفت غرورت اجازه نمیده از کسی کمک بخوای
همه حاضرین هم تایید کردن اینو
عه
من؟
غرور؟
چند روزه دارم در مودش فکر میکنم و به این نتیجه رسیدم که بقیه بهتر از خودم منو شناختن
و من هیچوقت از کسی کمک نخواستم 
در بدترین شرایط حاضر شدم خودم همه مشکلات رو به تنهایی حل کنم.

بعد چند هفته باز این اومد خخخخخ
خب من اصلا از آوردن اسمش هم خوشم نمیاد
هی زر میزنه و تو چشام خیره میشه منم اصلا خوشم نمیاد باهاش حرف بزنم
هی حواسمو پرت میکنم و با حرکات چشم و دستم بهش میگم که دیگه ادامه نده ولی اون زیادی پرروعه بجان ۵تا عمه هام 
والله منیم دونیامی سیکیبدی اشح آدام 

محیط جدید 
دوستای جدید
با زندگی جدیدم مبارکم باشه 

 نوشته شده در  جمعه 1397/08/4 ساعت 21:22   :توسط [اوزومم]   باخیش  

:(

یادم نمیاد کی با خیال راحت و آرامش کامل نشسته باشم سر سفره و سیر غذا خورده باشم
دلیل کم کردن وزنم همینه نه اعتیاد
حالا به هرکی میگم باورش نمیشه مشکل تیروئید هم ندارم شکر خدا
کلیک من چیزی نگفتم یعنی باور نکردی دیگه 
جهنمه کیمین زهره قاتیم سنی حمیده کی فکریمی درگیر المیسن

اینم در مورد توی الف
شاید این فاصله هر دوی مارو آدم کنه یکم به خودت بیا تروخدا
فکر میکنی بتونی ۹۰۰ سکه رو بدی؟ خخخخ
خنده م گرفت وقتی گفتی تو گرفتی؟ 
به روی خودم نیاوردم ولی در کل معامله خوبی بود
شاید منظور تو یه چیز دیگه بودا ولی من حس کردم میخوای از این بگیرم به اون بدم

 نوشته شده در  پنجشنبه 1397/08/3 ساعت 11:23   :توسط [اوزومم]   باخیش  

آیریلیق

نشد ببینمش
بهتره بگم نخواستم که ببینمش
این سفر نمیدونم چقدر طول بکشه و اینم نمیدونم کی قراره دوباره ببینمش یا باهاش حرف بزنم حتی
میشه یه نفر رو انقد دوسش داشته باشی و نخوای که ببینیش؟
میشه دیدنش حتی توی خواب کابوس باشه؟
خدافظی میکنم باهاش با خوشحالی و در حین حال ناراحتی.

سن اونودسان دا منی
اونودمیاجاق شهریار سنی 

"شهریار"



 نوشته شده در  چهارشنبه 1397/07/25 ساعت 21:21   :توسط [اوزومم]   باخیش  

ایکی

خب وقتی از صبح تا شب سرپا هستم و به کارگرا میرسم و صبحونه و نهار درست میکنم و هی برا خرید پوخ پوسور این طرف و اون طرف میرم
بعدش میرم سرکلاس باید ترامادول بخورم که جون بگیرم دیگه
حالا من نمیدونستم یه قرص ۲۰۰ اینهمه قدرت داره که خوردم
اونم دوتا
اگه یکم دیرتر رفته بودم بیمارستان الان زنده نبودم
حالا که فهمیدم همون ۵۰ کارمو راه میندازه خخخخخخ
بوجور دانیشیرام کی باجی هم حرفمو باور نداره دیگه
بازم میگم من به چیزی اعتیاد ندارم

۵شنبه صبح ساعت ۵ میریم اردبیل
حالا نمیدونم چند ماه یا چند سال اونجام
برج که تموم شد برمیگردم

کامنتارو جواب میدم حتما 

 نوشته شده در  دوشنبه 1397/07/23 ساعت 12:04   :توسط [اوزومم]   باخیش  

بیر

- من معتاد نیستم
- منم باور نمیکنم
- خب پس دنبال یه کمپ خوب باش برام
- همه چیو به شوخی میگیری برا همینه کسی حرفتو باور نمیکنه
- مگه نمیدونی یکی از سرگرمی های مورد علاقه م گمراه کردن بقیه است؟

فکر میکردم مشکوک بودن بقیه به اعتیادم اصلا برام مهم نیست
ولی انگار خیلی مهم شده
میشه این موضوع رو توی دخترچه خاطراتم و وب بلاگفا و میهن و حتی اینستا هم دید
الان میفهمم توی این مدت فقط داشتم سر خودمو کلاه میذاشتم
خخخ بابا بخدا من معتاد نیستم عه
قانجیخ حالا اون تست دروغ گفته بیا هر وقت بگی میرم یه تست دیگه میدم  

قرار بود این متن توی بلاگفا نوشته بشه
بنا به دلایلی مطالبش اینجا نوشته میشه
شاید کمی مبهم باشه شرمنده.

دور حمیده رو خط کشیدم همونطوری که دو سال پیش دور شیمارو کشیدم
خودش میدونه که اگه اینکارو بکنم خدا هم زمین بیاد تصمیمم عوض نخواهد شد
برای همینه هی گیریر منه خخخخ
یاخچی الیرم قویمورام منن دانیشا

پاسخ به نظرات در اولین فرصت

 نوشته شده در  یکشنبه 1397/07/22 ساعت 11:52   :توسط [اوزومم]   باخیش  

کپی برابر اصل

گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

سعدی

بی وفا
بی معرفت
نامهربان
و ______

این ها القابی بودند که در این مدت کوتاه به بنده چسبانده شده
اون آخری هم سانسور شد
کسی نگفت جیگر من کجایی؟ 

یادتونه هفت ماه پیش گفتم عمه شدم؟
بعد هفت ماه رفتم و دیدمش بسم الله کپی خودمه
انگار خودم به دنیا آوردمش خخخخخ 
اینم بگم توی شهر ما فحش عمه ای معنی نداره فحش فقط مخصوص خاله هاست به جان همین ۵تا عمه هام

 نوشته شده در  پنجشنبه 1397/05/18 ساعت 15:51   :توسط [اوزومم]   باخیش  

آرتیخ زیر زبیل

شما هم مثل من تو صندوق پیام هاتون یه چیزایی دارین که اصلا دلتون نمیاد پاک کنید؟ 

همیشه عادت داشتم چیزای اضافی رو از زندگیم بندازم بیرون
یعنی یه چیزی که قابل مصرف نیست نمیتونم نگهش دارم
مثلا من توی خونه هییییییچ چیزی ندارم که بشه بهش گفت دکور.
یا کسی توی زندگیم نیست که بودنش فقط اذیتم کنه
چیزی که به درد نخوره و فقط بودنش جا تنگ کنه به نظر من باید از خونه و زندگیت بیرونش کنی
بعضیا مثل همین دکور میمونند
گاهی باید از زندگیت بیرونشون کنی.
تا حالا شده کسی رو از زندگیت بیرونش کنی؟ اونم بی هیچ کینه ای؟

 نوشته شده در  جمعه 1397/04/1 ساعت 12:02   :توسط [اوزومم]   باخیش  

دلمه

انقد بدم میاد یکی برا اولین بار که میاد وبم جای اینکه مطالب وب رو بخونه میگه بیا تبادل لینک کنیم  
اصلا از این به بعد هر وبی که مطالبش برام جالبه و دوست دارم لینک میکنم
اصلا هم مهم نیست که طرف مقابل لینکم کنه یا نه
کودک درونم یکم عصبیه ببخشید خخخ

بفرمایید دلمه کلیک

پ.ن : عمه جان دستم خورد و کامنتت پاک شد

 نوشته شده در  دوشنبه 1397/03/28 ساعت 22:20   :توسط [اوزومم]   باخیش